سيد حسن آصف آگاه
245
سوشيانت منجى ايرانويج (منجى و آخر الزمان در ادبيات پيگويانه زرتشتى با مقدمه استاد پروفسور كريستين بونو) (فارسى)
يعنى همان دورهاى كه قسمت اعظم دينكرد تدوين شد مربوط مىگردد و هدف آن بوده كه اصالت و صحت مجموعه آثار مذهبى و تعاليم موجود را كه اساس و پايه اعتقادات روحانى آن روز زرتشتيان بود ثابت و مدلل دارد » . 8 وى در ادامه مىنويسد : « بر طبق اين داستانها كليهء آثار مذهبى زرتشتى حتى آنها كه بعد از حيات زرتشت به وجود آمد . . . به خود زرتشت منسوب مىگردد . براى ساسانيان ايجاد اين عقيده در مردم كمال ضرورت را داشت كه قبل از حملهء اسكندر گجسته ( ملعون ) و غلبهء او بر ايران نسخ و متون موثق و كامل اوستا وجود داشته و به دنبال پراكندگى آن مجددا جمعآورى گرديده و سنن و مطالب ديگر بدانها اضافه شده است » . 9 بهطور كلى دانشمندان و اوستاشناسان در پژوهشها و تحقيقات علمى خويش بين مطالعات مربوط به عقايد اصيل شخص زرتشت emsirt ? suhtaraZ با مطالعات مربوط به اعتقادات موجود در صورت كنونى ديانت زرتشتى emsirtsaoroZ تفاوت قائلند . آسموسن مىگويد : « در دوران بعد از زرتشت خاصه در زمان ساسانيان مطالب و مواضيع تازهاى كه طرح آن براى زرتشت ضرورى نبود به عقايد دينى زرتشتيان اضافه شد . از جمله جهان به سه يا چهار دوره كه هركدام سه هزار سال به طول مىانجامد تقسيم گرديد و در پايان هريك از اين دوران است كه سوشيانت ( كه اينك بهصورت فرد مشخصى موعود زرتشتيان است ) بايد ظهور كرده و بر اهريمن و تباهىهاى او پيروز گردد » . 10 نيبرگ اوستاى پيش از اسكندر در ايران را تخيل محض مىداند و مىگويد : « ما هيچگونه دليلى بر وجود داشتن يك كتاب يا نوشتهء مزديسنى پيش از زمان ساسانيان در دست نداريم » . 11 وى در جاى ديگر آورده كه در پيكار با مانويت ، از سوى فرمانروايى دولت ساسانى براى اولين بار فرمان نوشتن اوستا صادر شد : « در برابر اين دين ( مانوى ) كه داراى اسناد گرانبها و ادعاى بيان وحى پاك نخستين بود ، دين زرتشتى تنها يك راه داشت و آن اين بود كه خود يك چنين سند گرانبهايى را درست كند و از اين راه كهنگى بيش از اندازهء خود را كه متضمن وحى نخستين بود ، ادعا كند . شايد اگر تنها گزارشهايى دربارهء متنهاى اصلى نفيس و شكوهمند خود رواج مىدادند ، بسنده نبود ، بايد بتوان به آن اشاره كرد ، و ازاينرو بايد كه آنها پديد مىآمدند . از آنجا كه اين موضوع ضمن پيگرد مانويان در پايان سدهء سوم و آغاز سدهء چهارم بسيار حساس شده بود ، چاره جز اين نبود كه شاپور دوم در ضمن اقدامات خود براى از ميان برداشتن كيش مانوى و براى پايدار كردن دين زرتشتى به عنوان دين دولتى فرمان دهد كه اوستا را بنويسند ، و طبيعى است در جريان اين كار داستان كهنگى بىمانند اوستاى نوشته درست شد ، تا از مانويان پيش بيفتند . از آنجا كه اين هيچ شدنى نبود كه اين متنها را كه